|
|
|
|
|
*ـ اين روزها، كمترين مقدار كار روزانهام، ۱۵ ساعتي ميشود. برگزاري اين آزمون استخدامي دانشگاه آزاد، بدجوري ما را درگير خود كرده. خواب كم و صبح تا شب در اداره بودن را، به اضافهي تب و لرز و سر درد شديد و كمخوابي كه كني، ديگر چيزي از خودم نميماند! نسبتاً روزهاي سختي را سپري ميكنم. **ـ اين روزها، علاقهي عجيب و شديدي به خوردن آب در كاسه پيدا كردهام. احساس ميكنم آب، در كاسه، گواراتر ميشود. ***ـ كشفي تازه و بديع كردهام: بعضي انسانها -خصوصاً از نوع اهوازياش(يكيش خود من!)- دو زيستي هستند! : علاوه بر شُش، خاكشش هم دارند!!!!!! |
||
|
|
|
|
|
دقيقا يادم نميياد كه از كي اينجور شدم؟! هميشه اينجور بودم؛ يا اينكه اتفاقي يا حادثهاي منو اينجوري كرد؛ نميدونم! :: هميشه دنبال دليل اتفاقات دور و برم ميگردم. اگر گلدون روي طاقِ در ورودي خونه بيفته و خورد بشه، شايد شما و كسي كه كنار من ايستاده، بگه دليلش باد، يا خوردن گربه به گلدون بوده. اگر يه وقتي، درد شديد قلب، باعث شد مجبور بشم ماشينو بزنم كنار و برم روي صندلي عقب دراز بكشم؛ درسته كه اگر قرصم رو به موقع ميخوردم و فراموش نميكردم، اينجوري نميشد؛
همواره براي اتفاقات روزمرهي زندگي، وراي دلايل ظاهري، دلايل واقعي وجود داره كه براي پيدا كردنشون، بايد روي تمام زندگي سيطره داشته باشيم.. |
||
|
|
|
|
|
اين خبر رو بخونيد: مدیر عامل شركت مناطق نفت خیز جنوب گفت: روزانه 20 هزار بشكه نفت در این میدان تولید میشود كه با اجرای طرح توسعه، این رقم به 50 هزار بشكه در روز خواهد رسید.
میدان نفتی آزادگان با توليد نفت 33 میلیارد بشكه یكی از میدانهای نفتی بزرگ جهان است كه پس از كارشكنی شركت اینپكس ژاپن، شركت ملی مناطق نفت خیز جنوب در مدتی كمتر از پیش بینی ژاپنیها به تولید نفت آن اقدام كرد. خب! اين موضوع، براي من خوزستاني و شماي ايراني چه نفعي داره؟ ===---=== آمار شركتكنندههاي اهواز توي انتخابات دور اول (۲۴ اسفند) ۳۵٪ بود. ۴ سال ديگه، يعني بعد از اينكه سوداني و حسيني و جويجري خوب عشقشونو روي صندلي مجلس كردن، وقت انتخابات، هيچكس ديگهاي جز همين كسايي كه از روي نادونيشون به اين سهنفر رأي دادن، پاي صندوقهاي رأي نميره. من اصولا آدم معترض و ناراضياي نيستم. اما يه وقتايي ديگه به اينجاي آدم ميرسه. ===---=== يه چيزي تو همين مايهها از ممد موسوي: |
||
|
|
|
|
|
من؟
دقيقا از مرداد سال ۸۲، شدم ايني كه الان هستم! يه كم شبيه "مرد هزار چهره" شد متنم! اما اون فيلم بود و اين واقعيته!! جديدا به وجود خودم شك ميكنم و احساس ميكنم كه كس ديگهاي با كسان ديگهاي بودن كه اون اتفاقات و جريانات براشون پيش اومده. اما به من شباهت زيادي دارن و تصميمگيريها و عمل كردنهاشون كپي منه! از سال ۸۲ تا الان، شايد چيزي حدود ۱۲ بار روند زندگي "شخصيم" عوض شد. هيچچيزى بروز نكرد. اما من و زندگي شخصيم، خيلي تغيير كرديم. من وجود داشتهام؟ فعلا آنتي ويروسي براي ويروس جديدي كه توي كلهي من به وجود اومده، عرضه نشده! |
||
|
|
|
|
|
توي اين وبلاگ نميتونم اون چيزي رو كه ميخوام، بنويسم. بايد اون چيزي رو كه ميشه، بنويسم. البته گاهي پيش اومده كه اون چيزي رو كه ميخوام بنويسم، بشه نوشت. اما الزاما نوشتههاي من، جريانات توي ذهن و فكرم يا اتفاقات زندگيم نيستن. اينه كه خيلي وقتا پيش مياد كه يه مدت طولاني، وبلاگ خاك ميخوره. چون ميخوام بنويسم، اما نميشه! -/-/// |)(| \\\-\- |
||
|
|
|
|
|
لطفا براي شادي روح سید محمد كشميري عزيز يه صلوات بفرستيد.
حتما توي اخبار در مورد اتوبوسي كه به خاطر بياحتياطي رانندهي يه تانكر بنزين، توي خوزستان آتيش گرفت، چيزايي شنيدين. يكي از اون جووناي گلي كه توي اتوبوس در حال سينهزدن، پرپر شد، سید محمد كشميري بود كه براي ديدن جايي كه پدربزرگش شهيد شده بود، اومده بود خوزستان. خيليها هستن كه خاطرهي خوشي از اين استان ندارن كه شروعش و دليلش جنگيه كه آمريكا بمون تحميل كرد. هر فاتحهاي كه براي محمد عزيز ميخونم، يه لعن هم براي صدام و آمریكا ميفرستم. براي خونوادهي محمد طلب صبر ميكنم. --- --- --- به خالهي محمد هم تسليت بگين: چه فكر نازك غمناكي! |
||
|
|
|
|
|
توي خونهي جديدمون، نماي پنجرهي اتاق من، دقيقاً گنبد و گلدستههاي مسجدمونه.
قبلا كنار مسجد بوديم، حالا اومديم پشت مسجد. حالا ديگه اون منظرهاي رو كه توي اين پست نوشتم، ميتونم از توي اتاق خودم تماشا كنم. وقتي ميشينم روي طاقچهي بزرگِ پنجره و گنبد و گلستههاي سبز خونهي خدا رو -كه خودم توي چيدن آجراش كمك كرده بودم- تماشا ميكنم، احساس ميكنم الان خدا همينجا روي پشتبوم همين مسجد نشسته. همون موقع صداي اذان ظهر بلند ميشه ..... حي علي الصلوة. خداي خوب و مهربون... اومدم.. منو درياب...
اين عكس رو خودم از پنجرهي اتاقم گرفتم:
|
||